امام باقر علیه السلام از رسول خدا روایت دارند که:
یه ملکی (فرشته) بود که بخاطر یه قصور، خدا به زمین می فرستتش یه بار اون ملک میاد پیش ادریس (ع) میگه پیش خدا شفاعتم کن، حضرت ادریس هم سه روز روزه میگیره و سه شب بدون خستگی عبادت میکنه بعدشم در سحر دعا میکنه واسه ملک و مستجاب میشه و به آسمون برمیگرده موقع رفتن ملک به ادریس میگه بخاطر این لطف هر چی بخای تقدیمت میکنم، ادریسم میگه منو ببر پیش ملک الموت تا باهاش انس بگیرم چون به یادش که میفتم نعمتا برام شیرین نیست، ملک ادریس رو روی بالهاش سوار میکنه و میبره بالا به آسمون اول که میرسن سراغ عزرائیل رو ملک میگیره میگن رفته بالا، اونام میرن بالا تا اونکه بین آسمون چهارم و پنجم ملک الموت رو می بینند، ملک از عزرائیل میپرسه چرا روتو ترش کردی؟ عزرائیلم میگه تعجب کردم چون زیر عرش بودم که خدا بهم امر کرد ادریس رو بین آسمون چهارم و پنجم قبض روح کن، حضرت ادریس هم با شنیدن این خبر یه لرزه ای به اندامش میفته و از بال ملک میفته که در همون جا ملک الموت روحشو قبض میکنه.