آدم طاقت دوری حوا رو نداشت
این ماجرایی که بیان میکنم نشون میده که پدرمون چقدر عاشق مادرمون بوده😍
موقعیکه پدر مادرمون آدم و حوا علیهما السّلام به زمین هبوط می کنند آدم بر کوه صفا و حوا بر کوه مروه فرود میان.
به پدرمون از دوری مادرمون وحشت عظیم و اندوه بسیار دست میده. از صفا پایین میاد و متوجه مروه میشه از شوق به مادرمون که بهش سلام کنه🥰
در بین صفا و مروه یک وادی هست که وقتی پدرمون بالای صفا بود حوا رو میدید وقتی به وادی میرسه حوا و مروه از دیدش غایب میشن، واسه همین در وادی دوید تا مبادا راه رو گم کرده باشه، وقتی از وادی بالا میاد و مروه رو میبینه، دویدن رو رها میکنه و به مروه بالا میره و به حوا سلام میکنه 🌺 و هردوشون رو به جانب کعبه می کنن تا ببینن پی های خانه بلند شده یا نه و از خدا می خوان تا اونا رو به مکان خودشون برگردونه. پدرمون از مروه پایین میاد و به سمت صفا میره و بر صفا می ایسته و رو به جانب کعبه دعا میکنه، دوباره مشتاق میشه به مادرمون حوا 😍 و از صفا پایین میاد و متوجه مروه میشه به همون طریق قبل، تا آنکه سه مرتبه میره و سه مرتبه برمیگرده، و وقتی به صفا برمیگرده دعا میکنه که خدا بین او و زوجه اش حوّا جمع کند، و حوا هم همین دعا رو میکنه، پس خدا در اون ساعت دعای هر دوشون رو مستجاب میکنه. پس جبرئیل به نزد آدم اومد که بر صفا ایستاده بود و دعا میکرد، بهش گفت فرود آی ای آدم از صفا و ملحق شو به حوا. پس پدرمون از صفا پایین میاد و میره به سمت مروه مثل اون مرتبه های دیگه، و حوا رو به آنچه جبرئیل خبر داده بود آگاه میکنه. پس هر دوشون شادی و سپاسگزاری بسیاری میکنند.
پس به این سبب مقرر شد که هفت بار بین صفا و مروه به نحوی که آدم علیه السلام کرد طواف کنند.
منبع: کتاب حیات القلوب علامه مجلسی، ص ١٨٩
- ۹۷/۱۱/۱۳