صادق رزم آرا

روزنوشت های صادق رزم آرا

صادق رزم آرا

روزنوشت های صادق رزم آرا

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
۲۲
آبان

با مسلم رفتیم کافی شاپ. قهوه سفارش دادیم. روی میز روزنامه خراسان بود. آن را برداشتم. باز کردم. نظرانداز مرور کردم. به بخش حوادث رسیدم. چشمانم گرد شد. گفتم وای، مگه میشه. 

مسلم با کنجکاوی پرسید مگه چی نوشته.

اینجا نوشته دیشب پیرزنی همسرش را با گوشتکوب کشته، سر یک دانه پیاز. 

خندید. گفت گرفتی ما رو. گفتم بابا اینجا نوشته. تازه بعد قتل، پیرزنه حالش بد می‌شه. 

_خب. 

_راهی بیمارستان میشه.

_خب.

پسرش که عاشق پدرش بود. 

_خب. 

_به یه پرستاره پول زیادی پیشنهاد میده.

_خب خب. 

_بهش می‌گه این مریض نباید زنده بمونه.

پرستاره هم می پذیره. آمپولو برمی‌داره. توش بنزین می‌کنه. میره بالا سر پیرزنه. آمپولو تزریق می‌کنه. پیرزن متوجه می‌شه. 

_خب چیکار میکنه. 

_انجیو رو جدا می‌کنه. دنبال پرستار راه میفته. توی سالن میفته زمین. پرستار به پیرزنه می‌گه چی شد بدو بیا دنبالم. پس چرا افتادی. پیرزن نگاهی مأیوسانه به پرستار می‌کنه. می‌گه عه بنزینم تموم شد.

  • فاطمه کارگر
۰۵
تیر

امام باقر علیه السلام از رسول خدا روایت دارند که:

یه ملکی (فرشته) بود که بخاطر یه قصور، خدا به زمین می فرستتش یه بار اون ملک میاد پیش ادریس (ع) میگه پیش خدا شفاعتم کن، حضرت ادریس هم سه روز روزه میگیره و سه شب بدون خستگی عبادت میکنه بعدشم در سحر دعا میکنه واسه ملک و مستجاب میشه و به آسمون برمیگرده موقع رفتن ملک به ادریس میگه بخاطر این لطف هر چی بخای تقدیمت میکنم، ادریسم میگه منو ببر پیش ملک الموت تا باهاش انس بگیرم چون به یادش که میفتم نعمتا برام شیرین نیست، ملک ادریس رو روی بال‌هاش سوار میکنه و میبره بالا به آسمون اول که میرسن سراغ عزرائیل رو ملک میگیره میگن رفته بالا، اونام میرن بالا تا اونکه بین آسمون چهارم و پنجم ملک الموت رو می بینند، ملک از عزرائیل میپرسه چرا روتو ترش کردی؟ عزرائیلم میگه تعجب کردم چون زیر عرش بودم که خدا بهم امر کرد ادریس رو بین آسمون چهارم و پنجم قبض روح کن، حضرت ادریس هم با شنیدن این خبر یه لرزه ای به اندامش میفته و از بال ملک میفته که در همون جا ملک الموت روحشو قبض میکنه. 

  • فاطمه کارگر
۰۱
تیر

چرا حضرت ادریس رو ادریس گفتن؟ ادریس یعنی چی؟

وی را برای این ادریس گفتن که از حکمت های الهی و سنت های اسلام بسیار درس میگفت (تدریس می‌کرد).

منبع: کتاب حیات القلوب علامه مجلسی، ص ٢۵٣ 

  • فاطمه کارگر
۱۳
بهمن

این ماجرایی که بیان میکنم نشون میده که پدرمون چقدر عاشق مادرمون بوده😍

موقعیکه پدر مادرمون آدم و حوا علیهما السّلام به زمین هبوط می کنند آدم بر کوه صفا و حوا بر کوه مروه فرود میان. 

به پدرمون از دوری مادرمون وحشت عظیم و اندوه بسیار دست میده. از صفا پایین میاد و متوجه مروه میشه از شوق به مادرمون که بهش سلام کنه🥰

در بین صفا و مروه یک وادی هست که وقتی پدرمون بالای صفا بود حوا رو میدید وقتی به وادی میرسه حوا و مروه از دیدش غایب میشن، واسه همین در وادی دوید تا مبادا راه رو گم کرده باشه، وقتی از وادی بالا میاد و مروه رو میبینه، دویدن رو رها میکنه و به مروه بالا میره و به حوا سلام میکنه 🌺 و هردوشون رو به جانب کعبه می کنن تا ببینن پی های خانه بلند شده یا نه و از خدا می خوان تا اونا رو به مکان خودشون برگردونه. پدرمون از مروه پایین میاد و به سمت صفا میره و بر صفا می ایسته و رو به جانب کعبه دعا میکنه، دوباره مشتاق میشه به مادرمون حوا 😍 و از صفا پایین میاد و متوجه مروه میشه به همون طریق قبل، تا آنکه سه مرتبه میره و سه مرتبه برمی‌گرده، و وقتی به صفا برمی‌گرده دعا میکنه که خدا بین او و زوجه اش حوّا جمع کند، و حوا هم همین دعا رو میکنه، پس خدا در اون ساعت دعای هر دوشون رو مستجاب میکنه. پس جبرئیل به نزد آدم اومد که بر صفا ایستاده بود و دعا می‌کرد، بهش گفت فرود آی ای آدم از صفا و ملحق شو به حوا. پس پدرمون از صفا پایین میاد و میره به سمت مروه مثل اون مرتبه های دیگه، و حوا رو به آنچه جبرئیل خبر داده بود آگاه میکنه. پس هر دوشون شادی و سپاسگزاری بسیاری میکنند. 

پس به این سبب مقرر شد که هفت بار بین صفا و مروه به نحوی که آدم علیه السلام کرد طواف کنند. 

منبع: کتاب حیات القلوب علامه مجلسی، ص ١٨٩

  • فاطمه کارگر
۲۹
شهریور

این مناجات خیلی قشنگ و پرمغزه

موقعیکه خدا توبه حضرت آدم و حوّا علیهما السّلام را پذیرفت بهشون گفت:

اگر اصلاح کار خود بکنید شما را به اصلاح آورم، و اگر از برای من کار کنید شما را قوت دهم، و اگر خود را در معرض خشنودی من درآورید مسارعت نمایم به خشنودی شما، و اگر از من خائف باشید شما را ایمن گردانم از غضب خود.

منبع: کتاب حیات القلوب علامه مجلسی، ص ١٨۵

  • فاطمه کارگر
۲۶
شهریور

اگه گفتین سگ چطور بوجود اومده یعنی اون اول بار چطور به عرصه ی وجود و هستی پا گذاشته؟

علامه مجلسی در کتاب حیات القلوب داستان خلقت سگ رو به این صورت بیان می کنه:

وقتی که حضرت آدم و حوا به زمین هبوط می کنند، آدم بر کوه صفا و حوا بر کوه مروه پایین میان، شیطان سریع میره سراغ درندگان روی زمین و بهشون میگه دوتا مرغ بزرگ که تا حالا مثلشو ندیدین همین الان از آسمون افتادند زمین، زود برین بخورین، و درندگان به راه افتادن، و در مسیر با هیجان و ولع تحریکشون می‌کرد در همین حین آب دهنش ریخت به زمین و ازش دوتا موجود نر و ماده به اسم سگ بوجود اومد که ماده اش به سراغ حوا و ترش به سراغ آدم رفت تا از آنها در برابر درندگان محافظت کنند و از آن زمان سگ دشمن درندگان و درندگان دشمن سگ شدند.

منبع: کتاب حیات القلوب علامه مجلسی، صفحه ١٨٣

پی نوشت:

به نظر من علت نجس بودن سگ همینه که از آب دهن ابلیس خلق شده. 

  • فاطمه کارگر
۲۱
ارديبهشت
ما امروز خوشحالیم که خودمان را داده ایم و چند بارک الله و جندتا خانه و چندتا ماشین و چندتا فلان و بهمان گرفته ایم و فرار هم می کنیم که نکند طرف معامله را به هم بزند.
غافل از اینکه مارا به بیش از این ها خریدارند. و غافل از اینکه اینها قیمت یک لحظه ی ما نیست. چه می گویم، نه اینها که تمام الماس ها و نفت ها و طلاها و نقره ها و تمام زمین و حتی تمام بهشت قیمت یک لحظه ی ما نیست. ما در یک لحظه می توانستیم بیش از زمین و بیش از بهشت بدست بیاوریم.
"عین صاد"
  • فاطمه کارگر